تبليغاتX
کلمات عاشقانه خدا

خلوت عاشقانه با خدا





اطراف من...

اقیانوسی از فرشته هاست

...ومن در آن شناورم

خورشید پاکی می درخشد

امواج فرشته ها میرقصند

و من آرام ...آرام بر شانه امواج

بسوی ساحل امن خدا

حرکت میکنم...

فرشته ها مرا غرق نمی کنند

پس بیم مردن هم ندارم...

ابرها بر آسمان

سند خلیفة اللهی مرا مینگارند

و من در میان این همه نعمت

متحیرم...

من از شدت احسان خدا

غرق میشوم

از وبلاگ عکس فرشته ها

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها | دوشنبه 31 فروردین1388 | 2:15 بعد از ظهر |

آموختم از پدر خویش.....

تا به دل چاه نیافتد یوسف

کی شود عزیزترین در مصر ؟

 هسته بادام

تا ظلمت چاه خاک را نبیند ....دوباره بادام نخواهد شد 

بادامی که بادامها می سازد....

در نظرم یوسف و بادام یکی شد 

دیگر هر هسته ای را که میبینم یوسفیست در پیش چشمانم

سبز باید شد از این دل تاریک چاه جهالت

مصر ِ وجودت منتظر توست

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها | یکشنبه 30 فروردین1388 | 12:37 بعد از ظهر |

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است  قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند

 خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو . آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم

                                                از وبلاگ فرشته ف

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: تکر یم | یکشنبه 30 فروردین1388 | 10:20 قبل از ظهر |

آیه هفته ( آیه 7 سوره حج)

وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ

و اينکه ساعت ( رستاخيز) آمدنى است، و شکّى در آن نيست؛ و خداوند تمام کسانى را که در قبرها هستند زنده مى‏کند.

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: آيه هفته | شنبه 29 فروردین1388 | 4:33 بعد از ظهر |

به یاد ادواردو آنیلی فرزند سوپر میلیاردر ایتالیایی و مالک کارخانه‌جات اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لامبورگینی، لانچیا، آلفارمو و آیوکو، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ "لاستامپا" و "کوریره دلاسرا"، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس و .....

و دوست عزیزش لوكا گائتانی لاواتلی فرزند یكی از بزرگترین و معروفترین تولیدكنندگان شراب در ایتالیا معروف به سلطان شراب

که هرکدام پس از شیعه شدن به شکل مشابهی شهید شدند

ادواردو در ۲۰ سالگی وقتی در نیویورك دانشجو بود، یك روز در كتاب‌خانه‌ای در همان شهر، تصادفاً چشمش به قرآن می‌افتد و شروع به مطالعه آن می‌كند.

خودش در صحبت‌هایی كه با دوستانش داشت، گفته بود در نیویورك كه بودم یك روز در كتاب‌خانه قدم می‌زدم و كتاب‌ها را نگاه می‌كردم که چشمم افتاد به قرآن. كنجكاو شدم كه ببینم در قرآن چه چیزی آمده است.

آن را برداشتم و شروع كردم به ورق زدن و آیاتش را به انگلیسی خواندم، احساس كردم كه این كلمات، كلماتی نورانی‌اند و نمی‌تواند گفته بشر باشند. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و آن‌را امانت گرفتم وبیشتر مطالعه كردم و احساس كردم كه آن را می‌فهمم و قبول دارم.

داستان زندگی و شیعه شدن ادواردو و دوستش لوکا را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: | جمعه 28 فروردین1388 | 3:5 بعد از ظهر |

باید آن گونه زندگی کنم...

 که اگر پایم بر خطا لغزید

 آن فرشته ای که با او

 سالیانی مانوس بوده ام

 بیاید...

 و مرا با دستان نامریی خویش

 از سقوط برهاند...

 آنگونه که یوسف پیامبر را رهانید!!

از وبلاگ عکس فرشته ها

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: | پنجشنبه 27 فروردین1388 | 11:8 بعد از ظهر |

بیش از 2 ماه قبل یکی از عزیزانم سکته مغزی کامل کرده بود ..... بعد از مدتی که تو بیمارستان  بودند، چون منزلشون شهرستان بود افتخار اینو پیدا کردیم که از قبل عید تا الان ازشون پذیرایی و پرستاری کنیم

تو این مدت خدا آیه های آفاقی و انفسی زیادی رو نشونمون داد که سعی میکنم شما رو با نمونه ای از این آیه ها و نشونه های الهی آشنا کنم

سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

نکته 1
کسی که تو سلامت ظاهری کامل بود ... با لخته شدن فقط و فقط یک ذره خون ...کمتر از سر کبریت ....تو مغزش ...دیگه توان حرکت دادن حتی زبونش رو هم نداره
حواسمون باشه .....فاصله سلامتی تا بیماری رو خودتون محاسبه کنید
.....خدایا شکرت
نکته 2
مطمئنا اگه ایشون دستور قرآن رو در مورد خوردن غذاهای طیب و سالم و پاک رعایت کرده بود و گردش خون تو بدنش در اثر مصرف غذای سالم به طور طبیعی بود .... این طور راحت با یه تحریک عصبی جزئی و یا غلظت خون این مشکل براش پیش نمی آمد که خودش و خانواده اش رو تو چنین شرایطی قرار بده
 
نکته 3  
از چند سال قبل که منزلمون رو عوض کردیم علیرغم اینکه همسر و فرزندان ایشون به منزل ما اومده بودند و حتی ما هم به منزلشون رفته بودیم اما خودش منزلمون نیومده بود ....بالاخره منزل ما آمد.....اما در حالیکه روی برانکارد بود و توان حرکت نداشت
تقدیرات ما در اثر اعمال و رفتار و نیات ما دائما در حال تغییره ...یکی از اون چیزهایی که تقدیراتمون رو به احسن الحال تبدیل میکنه و قرآن هم روش سفارش کرده صله ارحامه
نکته 4

در طول مدتی که از ایشون نگهداری و یرستاری میکردیم سعی کردیم با این نیت کار کنیم که اگه فرداروزی ایشون خوب شد و به جای تشکر زد تو گوشمون اصلا ناراحت نشیم...آخه اگه کار رو برای خدا انجام بدی که نباید از بنده خدا توقع تشکر داشته باشی ... انتظار تشکر و تقدیر از
بنده خدا  معامله با خدا رو به هم میزنه...وظیفه این بوده که پرستاری کنیم .... چشم ...حتی اگه فحش بشنویم
نکته 5
این جریان یه کلاس درس واقعی برای ما بود که تو امتحان صبر و تحمل مردود میشیم یا میریم کلاس بالاتر
حاضریم با جون و دل همه وقت و انرژی و مالمون رو برای یه مخلوق خدا صرف کنیم یا نه
نکته 6
شاید قدر نعمت سلامتی رو وقتی بفهمیم که یه ذره تکون خوردن انگشت دست بعد 2 ماه اینهمه تو و چندین خانواده رو خوشحال کنه
اگه الان داری به انگشتات نگاه میکنی خدا رو خیلی واسه این نعمتش شکر کن
نکته 7
گاهی مشکلاتی که برامون پیش میاد و به ظاهر برامون عذابه عین رحمته ...مثل همین جریان که هم برای ما و هم برای خودش یه نعمت بود ....چیزی که شاید بعدا خودش هم بفهمه
نکته8
ایشون حدود 2 سال قبل از مرحوم پدرش که سرطان گرفته بود خیلی پرستاری و مراقبت کرده بود و الان هم عزیزانش با جون و دل دور و برش ازش نگهداری میکنن
به قولی  
هر چه کنی به خود کنی ....گر همه نیک و بد کنی

                     إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا

نکته 9
امروز صبح زود  بعد از مدتها از منزلمون به منزل خودشون تو شهرستان منتقل شد ....در حالیکه اشک میریخت ...اشکهایی شاید که میخواست بگه شرمنده ام ....و اشکهایی که از چشمان ما می آمد به این معنی که ما هم شرمنده ایم که شاید میتونستیم از این امانتی که خدا تو این مدت دست ما سپرده بود بهتر از اینها نگهداری کنیم .....
خدایا ممنونم ازت به خاطر این نعمتت

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها | چهارشنبه 26 فروردین1388 | 4:43 بعد از ظهر |

وقتى پروانه‏اى مى‏پرد

دو فرشته بالهايش را مى‏گشايند...

دو فرشته بالهايش را به حركت در مى‏آورند....

دو فرشته او را بالا مى‏برند و پايين مى‏آورند...

دو فرشته مبدا و مقصد را به او نشان مى‏دهند

... و دو فرشته رنگ و بوى گل را برايش ترجمه مى‏كنند.

از وبلاگ عکس فرشته ها


نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها | سه شنبه 25 فروردین1388 | 1:41 قبل از ظهر |

شعری از وبلاگ آدرس یک معشوقه تاپ


بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند

                                                       زخمها لاله باغ بدنش را بردند

نيزه‏ها بر عطشش قهقهه سر مى‏دادند

                                                       خنده‏ها خطبه گرم دهنش را بردند

اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است

                                                       كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند

تا كه معلوم نگردد ز كجا مى‏آيد

                                                        اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند

دشنه‏ها دور و بر پيكر او حلقه زدند

                                                     حلقه‏ها نقش عقيق يمنش را بردند

چهره‏ها یا همه زردند و يا نيلى رنگ

                                                   شعله‏ها سبزى رنگ چمنش را بردند

بت‏پرستان ز هراس تبر ابراهيم

                                                  جمع گشته تبر بت شكنش را بردند

بادها سينه زنان زودتر از خواهر او

                                                   تا مدينه خبر سوختنش را بردند

يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب

                                      گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند
نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها | سه شنبه 25 فروردین1388 | 1:24 قبل از ظهر |

بیش از 2 ماه قبل یکی از عزیزانم سکته مغزی کامل کرده بود ..... بعد از مدتی که تو بیمارستان مشهد بودند، چون منزلشون شهرستان بود افتخار اینو پیدا کردیم که از قبل عید تا الان ازشون پذیرایی و پرستاری کنیم

تو این مدت خدا آیه های آفاقی و انفسی زیادی رو نشونمون داد که سعی میکنم تو پست های بعدی شما رو با این آیه ها و نشونه های الهی آشنا کنم

سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: | سه شنبه 25 فروردین1388 | 0:52 قبل از ظهر |

پدر می فرمودند

 تقوا یعنی ایفای حق همگان

 و استیفای حق خود

 یعنی حق همه آفریده ها را بدهی

 و حق خود را نیز پاس بداری...

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: جملاتي از پدر | دوشنبه 24 فروردین1388 | 1:31 بعد از ظهر |

وقتی در جمعی ابهت پوشالی یک نادان دانا نما رو با چند جمله ساده یک حقیقت علمی شکستم .... اونقدر بر افروخته شده بود که لحن صحبت و آشفتگیش خود دلیل محکمی بر بیسوادیش شده بود.......دلم به حال مریضهای زیر دستش سوخت



نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: | یکشنبه 23 فروردین1388 | 11:40 بعد از ظهر |

على عليه‏السلام شصت و سه سال روى صراط مستقيم، حركت كرد،

كه از مو باريك‏تر و از شمشير تيزتر است.

و چون به انتهاى پل رسيد،

خداى را شكر كرد و فرمود،

«فزت و رب‏الكعبه»

به خداى كعبه رستگار شدم!

ميلياردها سلول تو،

با عدالت زندگى مى‏كنند.

سهمشان از بيت‏المال قلب، مشخص است.

و به كسى ظلم نمى‏شود.

پس در تكوين وجود تو، مولا و حاكم ، حقيقتِ وجود على عليه‏السلام است.

از وبلاگ:آدرس یک معشوقه تاپ

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها | شنبه 22 فروردین1388 | 2:22 بعد از ظهر |

آیه هفته.....آیه 63 سوره فرقان

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا

بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بى‏تکبّر بر زمين راه مى‏روند؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‏گويند (و با بى‏اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند)؛

نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: آيه هفته | شنبه 22 فروردین1388 | 2:10 بعد از ظهر |