خلوت عاشقانه با خدا
|
|
مورچگان بسیارند از هزاران سال پیش تا کنون شاید هزار تا برای هر چشم و میلیونها برای هر اندیشه لیکن دریغ از یک سلیمان ! رقیم ( از وبلاگ سته) نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها
| دوشنبه 7 اردیبهشت1388 | 9:49 قبل از ظهر |
شهید ادواردو آنیلی (برای دیدن زندگی نامه و ماجرای شهادت او اینجا کلیک کنید ) یک بار در
امریکا به بازدید از یک کارخانه هلیکوپترسازی رفته بود و مقامات کارخانه
و ژنرالهای ارتش امریکا برایش توضیح می دادند. در بازدید به یک هلیکوپتر
میرسند که در موردش میگویند این هلیکوپتر تمام تکنولوژی برتر جهان را در
خود دارد و از همان هلیکوپترهایی است که در جریان طبس به کار رفته است.
ادواردو میپرسد در طبس که این هلیکوپترهای امریکایی شکست خوردهاند؟
و آن ژنرال امریکایی هم در پاسخش میگوید : خدای آنها از هلیکوپترهای ما قویتر بود. أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل چه کرد؟! نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع:
| شنبه 5 اردیبهشت1388 | 11:11 بعد از ظهر |
گاهى ما آدمها حتى شعور نفس كشيدن هم نداريم. گاهى ما آدمها حتى شعور نفس كشيدن هم گاهى ما آدمها حتى شعور نفس كشيدن گاه ما آدمها حتى شعور نفس گاهى ما آدمها حتى شعور گاهى ما آدمها گاهى ما گاهى نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها
| شنبه 5 اردیبهشت1388 | 10:12 قبل از ظهر |
آیه هفته ( آیه 26 سوره اسراء)
وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْاْ عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا و بر دلهايشان پوششهايى، تا آن را نفهمند؛ و در گوشهايشان سنگينى؛ و هنگامى که پروردگارت را در قرآن به يگانگى ياد مىکنى، آنها پشت مىکنند و از تو روى بر مىگردانند. ماه مىشود و زينت آسمان شب. و الاّ شهاب سنگ سرگردانى در آسمان، بيش، نخواهد بود، كه از حسادت، در خودش مىسوزد. از وبلاگ ایلگاد
نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع: عاشقانه ها
| چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 | 4:49 بعد از ظهر |
یه لحظه با توجه به توصیفی که قرآن از این صحنه کرده (آیه 7 سوره نوح) خودتو بزار جای رسول خدا : بری و یه عده رو بخوای از جهالت و ظلم نجات بدی در عوض به جای اینکه به حرفات حداقل گوش بدن ............انگشتاشونو تو گوشاشون کنن و لباسشون رو بکشن روی سرشون تا مثلا حرفات رو حتی نشنون !!!! خیلی دردناکه نه؟ نوشته شده توسط : زیتون | لينک ثابت | موضوع:
| سه شنبه 1 اردیبهشت1388 | 12:14 بعد از ظهر |
|
|